قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2653
تاريخ الفي ( فارسى )
كه از قبل از اين ميانهء ايشان استحكام يافته بود ياد داد . امّا قدر خان مطلقا به آن سخنان التفات ننموده بر عزيمت خود مصمّم بود و سلطان سنجر چون مىدانست كه سپاه او در برابر سپاه قدر خان قدر محسوسى ندارند ، هميشه جاسوسان بر قدر خان گماشته بود كه شايد نوعى شود كه او را با جماعتى قليل ملاقات نموده اين مهمّ را فيصل بدهد . اتّفاقا ، چون اقبال سلطان سنجر بلند بود ، روزى جاسوسان به سلطان سنجر خبر آوردند كه : امروز على الصّباح قدر خان با سيصد سوار به شكار رفت . سلطان سنجر از شنيدن اين خبر مسرّتاثر بسيار مبتهج و مسرور گشته درساعت امير نرغش را با سه هزار سوار به قصد قدر خان فرستاد . امير نرغش در حين شكار به او رسيده بدنش را از بار سر سبك گردانيد و آن فتنهء عظيم به آسانى فرونشست و لشكر قدر خان متفرّق و پراكنده شده هر يكى به جانبى رفتند و چندان غنايم به دست سلطان سنجر افتاد كه از حيّز عدّ و إحصا بيرون بود . لهذا در سير السّلاطين مذكور است كه اگر از دو پادشاه يا دو خصم يكى در مقام صلح درآمد ، فروتنى نمايد و التماس مصالحه كند و آن ديگرى در مقام تجبّر و بزرگى شده از قبول مصالحه ابا و امتناع نمايد ، غيرت الهى به مقتضاى حديث نبوى ، عليه و آله شرائف التّحيّات ، من تواضع اللّه وفعه اللّه و من تكبّر وضعه اللّه ، يعنى : هركه از براى خدا تواضع و فروتنى نمايد حقّ ، سبحانه و تعالى ، مرتبهء او را بلند گرداند و هركه ترفّع و تجبّر پيش گيرد حقّ ، سبحانه و [ 317 الف ] تعالى ، او را به فحواى حديث قدسى من لم يقبل المصالحة اذلّه اللّه او اهلكه « 1 » ، البته ذليل و خوار گرداند آن يكى را كه از قبول مصالحه امتناع ورزد . و اين معنى مكرّر در وقايع سلاطين به محك تجربه رسيده .
--> ( 1 ) . كسى كه مصالحه و آشتى را نپذيرد خداوند او را خوار يا هلاك مىكند . - و .